تبليغاتX
سینرژی

سینرژی

عاشق شو , عاشق بزی , عاشق بمیر...
تو بايد شيرين بماني

می نویسم برای یادی که می ماند برای عشقی که می سوزاند و این بار عشق است که می سوزد و من برای عشق سوخته ام می نویسم.

نمی دانی چه شبهایی را سحر کردم به آه و حسرت گریه، روزي نيست كه به يادت نباشم، خوب شد غمهايت به من به ارث رسيد. خوب شد اين روزها را تجربه نمي كني، در كنارم نيستي و اين نبودنت آدم را تلخ مي كند

و تو بايد شيرين بماني

تو هستي و خواهي بود. امروز كه بي تو هزار سال بر من رفته است حتي نمي توانم از سنگيني اين غيبت بزرگ بنويسم. اين دلتنگي ها را در شبگردي هاي هق هق و حسرتم برايت به يادگار گذاشتم ،

اي عشق جاودان و خاموشم...

+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت4:4 قبل از ظهرتوسط سها |
آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟

ه مه کلمات با آنچه ميان من و توست بيگانه اند و من هيچ کلمه اي را براي گفتگوي با تو شايسته تر از سکوت نيافته ام ، آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟ 

+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت3:36 قبل از ظهرتوسط سها |
تکرار هميشگي عشق

م هربان من آهنگ حضورت آنچنان لطيف و شاعرانه است که من را مدهوش مي کند ، تو تنها چيزي هستي که براي من ارزش فکرکردن را داري ! نمي دانم چقدر از شهر من دوري اما همه جا حست ميکنم ، ميشنومت . تو تکرار هميشگي عشقي و من فقط انعکاس بي ارزش نور تو هستم و ديگر هيچ ...

+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت3:15 قبل از ظهرتوسط سها |
کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

+نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت4:33 بعد از ظهرتوسط سها |
تولد دوباره...

سلام دوسای گلم...امروز سالگرد بزرگترین روز زندگیمه...حتی مهمتر و بزرگتر از روز قبولیه دانشگاه...حتی بزرگتر از روزیکه متولد شدم ،شاید یه تولد دوباره...امروز 22 شهریور ، سومین سالگرد یه آشنایی هست.مطمینم انقدر سرش شلوغه که اصلآ نمیدونه امروز چندمه، چه برسه به اینکه بخواد مناسبتش یادش بیاد...امان ،امان از این روزگار و آدمای بی وفاش.به قول خودش «معرفت درّ گرانیست به هر کس ندهندش...» این روزا به قول علی اصحابی:همه " لاف عاشقی" رو میزنن؛ اما دریغ از یه مجنون صفت واقعی ؟؟؟این روزو به عالیجناب خودم "تبریک و تسلیت " عرض میکنم؟!!!

+نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت3:19 بعد از ظهرتوسط سها |
فراسوی تن

بدن انسان دقيقا همانند يک معبد است، وقتي دست کسي را که دوستش ميداريم لمس ميکنيم، اين کار تنها لمس پوست نيست، چيزي فراتر از پوست است، تپشها، لرزشها و حتي همانند يک هم پروازيست.
در چشمان کسي که دوستش داريم وقتي نگاه ميکنيم، به عمق وجود او رخنه کرده و فراتر از يک نگاه خواهيم يافت
.
اندک اندک بدن شروع به محو شدن ميکند و دروازه اي به درون باز خواهد شد
.
پس ديدي عاشقانه و خالصانه داشتن هميشه انسان را به فرا سوي جسم هدايت خواهد کرد

+نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت7:49 قبل از ظهرتوسط سها |
بنده عاصی

آنگاه که غرور کسي را له مي کني ،
آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني ،
آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ،
آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،
آنگاه که حتي گوشت را مي بندي
تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ،

آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،
مي خواهم بدانم ،
دستانت را به سوي کدام آسمان دراز مي کني
تا براي خوشبختي خودت دعا کني ؟؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت7:27 قبل از ظهرتوسط سها |
زمزمه تنهایی

!اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم فراتر از تويي که دنيا ميشناساند the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم Which cannot evto راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آنيlove

+نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت7:15 قبل از ظهرتوسط سها |
بی مقدمه...
رمضان عزیز دوباره اومد با هزاران برکت و رحمت...حوش به حال کساییکه شآن این ماه معظم رو درک میکنند.بیاین این ماه رو از دست ندیمو همه چیزاییرو که میخایم از سرچشمه درخواست کنیم...مارو از دعای خودتون محروم نکنید.پایدار باشید. ًیا علیً
+نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت4:0 قبل از ظهرتوسط سها |
خبر صبحگاهی

ساعت طلایی تلویزیون به انعکاس هنرمندانه فعالیت‌های دولت اختصاص دارد

رئیس شرکت روسی سازنده نیروگاه بوشهر یکشنبه به ایران می آید

تشریح برنامه های سخنگوی جدید/ لزوم تمرکز بر ظرفیت ایرانیان در جهان

چند صفر از پول ملی می افتد

+نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت6:54 قبل از ظهرتوسط سها |
خيالي نيست

اگر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خيالي نيست ، اگر فاصله بين من و تو به وسعت روزگاران است خيالي نيست . مرا همين بس که عشقت در چارچوب ويران وجودم پنهان است . داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسان ها فنا ميشوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

+نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت6:47 قبل از ظهرتوسط سها |
دروغهاي پسران به دختران (طنز)
 

دروغ هاي متداول برخي پسران به دختران همراه با معاني آنها(طنز)

دروغ: بعدا" باهات تماس مي گيرم

معني: ديگه هيچ وقت منو نمي بيني

دروغ: تو قسمتي از وجود مني- نمي دوني تا چه اندازه دوستت دارم

معني: تو براي من به اندازه کافي زيبا، باهوش و پولدار نيستي ميزارمت کنار

دروغ: اون دختر هيچ تيريپي با من نداره - ما فقط دوست معمولي هستيم

معني: عاشقشم

دروغ: من ترو براي وجود خودت دوست دارم

معني: من فقط دنبال ارتباط جنسی هستم

دروغ: آخر اين هفته با دوستام داريم ميريم کوه

معني: داريم ميريم دختر بازي.

دروغ: مي توني 5 هزار تومن بهم قرض بدي؟ تا آخر هفته بهت برميگردونم

معني: پولتو ببوس و باهاش خداحافظي کن.

اين هم شايد بزرگترين دروغي باشد که تا بحال گفته شده:

دروغ: قول ميدم تا زمانيکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداري کنم

معني: ازت ميخوام لباسامو بشوري، خونمو تميز کني، غذا برام بپزي، وقتي مريض ميشم ازم پرستاري کني، از بچه هام مراقبت کني، به دوستام و خانوادم سرويس بدي . هر وقت بخوام ميرم با دوستام و دختراي ديگه گردش، هيچوقت پول بهت نمي دم و هيچ کلمه خوشحال کننده اي بهت نخواهم گفت و هيچ کاري که براي تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

+نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت5:49 قبل از ظهرتوسط سها |
بگذار بمانم
بگذار باشم ، بگذار بمانم....بگذار تا در کنارت معنا شوم ، معنایی به وسعت زندگی ، بگذار فراموش کنم "آنچه کردی" بگذار ایمان بیاورم که " راست می گویی " بگذار دوباره آغاز کنم.بگذار تنها یک بار تجربه کنم بودن را...ماندن را...

+نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت8:52 بعد از ظهرتوسط سها |
این نیز بگذرد...

قدیمیا ، بزرگترا همیشه به ما کوچکترا میگن: " بگذار و بگذر" و یا "این نیز بگذرد" و یا اینکه " بد یا خوب میگذره"...البته خدا پدر مادر بزرگترامونو بیامرزه و خدا خیرشون بده، ولی در گذر زمان که هیچ آدم عاقلی شک نداره ،چون شاید یکی از قدیمیترین موضاعاتیکه در زندگی بشر ریشه دوونده و بشر به یه نوعی با اون از ابتدا مآنوس بوده بحث زمانه ، کما اینکه صدها قانون فیزیک هم به واسطه عنصر زمان بیان شده اند؛ اما بحث امروز ما چگونگی گذر زمانه. سال 87 رو که همین 5 ماه پیش با کلی شوق و ذوق اومدنشو جشن گرفتیم به یه چشم به هم زدن به نیمه رسید؛ ولی واقعآ چه جوری گذشت؟؟؟ به خوب و خوشی...یا به سختی و نا خوشی با عرض پوزش باید بگم ، با وجود همه احترامی که واسشون قایلم ولی با این حرفشون خیلیم ....شاید مشکلات دکتر حسابی،ادیسون و چارلی چاپلین ها بسازه ولی این تآثیرات روی اقلیت جامعه بوده و تآثیر سختیها روی اکثریت جوامع چیزی جز این بوده؛ و اکثر آدمای بدبخت بیچاره روزای خوش انگشت شماری تو زندگیشون داشتن.البته این دست نوشت نظر شخصی این حقیره. اصلآ هم اصراری ندارم به کسی تحمیلش کنم؛ خوشحال میشم نظر بدی .اما به هر حال حواسمون باشه روزگارمون چه جوری میگذره چون فردا روزندامت و پشیمونی هیچ فایده ای نداره.ایام به کام. «یا علی»

+نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت8:27 بعد از ظهرتوسط سها |
حال گیری

با سلام ، دوستان گللللللللللللم...                                                                                                               عصری جاتون سبز داشتیم فیلم میدیدیم ، در حساسترین و سرنوشت ساز ترین سکانس ، ناغافل "برق" رفت.خوب دیگه همین...دنبال چی میگردی؟بقیه نداره!اصلآ چرا ملت دنبال این هستن "ضایع" شدن دیگرونو ببینن؟؟؟؟؟؟؟؟آره بابا برق رفت و مامان به آرزوش رسید،و مام با کلی ضایعی رفتیم ظرفارو شستیم.یادم میاد همون موقع یه دوره گرده میگفت:"ضایعی خریداریم! ظرفا که شسته شد هیچ،خونم جمع شد،اما "برق"نیومد که نیومد...البته اومد ولی چه اومدنی، چهار ساعت بعد!!!! که دیگه جو فیلم که هیچ،جو زندگیم از سرمون رفت000

+نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت8:21 بعد از ظهرتوسط سها |
مرا اینگونه باور کن...

مرا اینگونه باور کن...کمی تنها ، کمی بی کس ،کمی از یاد رفته خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته؟؟؟نمیدانم مرا آیا گناهیست ، که شاید هم به جرم آن غریبی و جداییست...

+نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت8:18 بعد از ظهرتوسط سها |

خبرها به نقل از ایسنا:همايون شجريان در تهران خواند

بيضايي كارگردان برگزيده‌ شد

سينماهاي «ميناي شهر خاموش» كم شد

+نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت11:58 بعد از ظهرتوسط سها |
خبر بازار

"خبرها به نقل از همشهری" ۱.جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس در اغما /نمایش گزیده آثار نگارخانه های شهرداری /کاهش تولید ، پاسخ احتمالی اوپک به کاهش قیمت نفت/ نرخ بیکاری جوانان ، 18 درصد/ صف های بنزین ، مشکل جدید ترافیک تهران

+نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت11:30 بعد از ظهرتوسط سها |
میگی نه!!! نگاه کن!

خانم ها،آقایون000دخترا000پسرا:                                                باشه بابا نزنید،صبر کنید،جون داداش عذرم موجهه000 اگه نبود هرچی شما بگین همونه!!! حالا خدمتتون عرض میکنم:ببینید جریان از این قرار بود که مادر یکی از رفیقای گل ما هفته پیش به رحمت خدا رفتن.(خدا بیامرزتشون )دیگه000 دیگه000 فرصت نشد وبلاگمو آپ کنم0 اما حالا جبران میکنم000                                              میگی نه !!!؟؟؟ نگاه کن !

+نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت10:20 بعد از ظهرتوسط سها |
مناجات...2

خداوندا...                                              دستانم خالیند و دلم غرق در آرزوهاست000 یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان0 یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی،خالی کن.

+نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت10:15 بعد از ظهرتوسط سها |