تبليغاتX
سینرژی

سینرژی

عاشق شو , عاشق بزی , عاشق بمیر...
اگه عقلت عاشق شد،

اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه...

+نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت0:32 قبل از ظهرتوسط سها |

میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... 

وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم...

میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت0:4 قبل از ظهرتوسط سها |
آخرین جمعه سال...
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال...

و چه دورندو چه نزدیک به هم...

+نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت3:42 بعد از ظهرتوسط سها |
مرا آشفته میسازد،

دلم میسوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری،

نه بیداری،

نه دستی از سر یاری،

مرا آشفته میسازد،

چنین آشفته بازاری....

+نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت2:40 قبل از ظهرتوسط سها |
چه حسي است اين عاشقي ؟

نميدانم چه حسي است اين عاشقي ؟
وقتي مي نشينم ، وقتي راه ميروم ، وقتي مي خوابم ، دوستت دارم

وقتي صدا مي آيد دوستت دارم ٬ وقتي سكوت است دوستت دارم
...
چه ميكني با من كه چنين راحت هميشگي شده اي؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت3:57 قبل از ظهرتوسط سها |
هرآنچه در سینه دارم خواهم گفت...

ک ار امروزم نیست که بغض می کنم به حرف هایی که نمی فهممشان

لج می کنم با خاطره هایی که نمی خواهمشان

و مي شكنم زیر بار نگاه هایی که نمی شناسمشان

تو مي داني، چرا فاصله این همه دور و

گریه این همه فراوان و

خانه این همه سوت و کور است؟

تو مي داني چه شد كه راه دریا را گم کردیم؟

چه شد كه نفس هایمان بوی غربت گرفت؟

از من نپرس، من سال هاست تنها چشمان تو را می خوانم

با من از دریا

از باران

ازخواب خوش کبوتران مهاجر،

بامن از هرآنچه در سینه داری، سخن بگو

من نیز برايت خواهم گفت...

از دل بی قرار و

پای جامانده در راه و

خواب های بی توکابوس، و

هرآنچه در سینه دارم خواهم گفت، خواهم گفت...

عطردریا در کوچه می پیچد

می فهمم، آمده ای

و اعتراف خواهم کرد

چشمان تو اگر نبود

کافر می شدم به خدایی که سیاه را آفرید

+نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت1:46 قبل از ظهرتوسط سها |
پروردگارابه من بياموزدوست بدارم
پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق
بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم
را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به

صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند

+نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت4:35 قبل از ظهرتوسط سها |
آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟

" همه کلمات با آنچه ميان من و توست بيگانه اند و من هيچ کلمه اي را براي گفتگوي با تو شايسته تر از سکوت نيافته ام ، آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟

+نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت3:46 قبل از ظهرتوسط سها |
عشق چيزي است كه...
ع شق چيزي است كه بيشترازهرچيزي داشتننش را دوست داريم

وبيشترازهرچيزي دادنش را دوست داريم

وهيچكس درنمي يابدكه عشق همان چيزي است كه همواره داده ميشود وپذيرفته نميشود...

+نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت5:53 قبل از ظهرتوسط سها |
فقط آن زما ن نرسد...!!!

چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند تا دو پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد

به او که عاشق او بودم زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسدخدا کند که فقط آن زما ن نرسد...!!!

+نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت5:17 قبل از ظهرتوسط سها |