اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه...
میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم...
وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم...
میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
و چه دورندو چه نزدیک به هم...
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری،
نه بیداری،
نه دستی از سر یاری،
مرا آشفته میسازد،
چنین آشفته بازاری....
نميدانم چه حسي است اين عاشقي ؟
وقتي مي نشينم ، وقتي راه ميروم ، وقتي مي خوابم ، دوستت دارم
وقتي صدا مي آيد دوستت دارم ٬ وقتي سكوت است دوستت دارم ...
چه ميكني با من كه چنين راحت هميشگي شده اي؟؟؟
ک ار امروزم نیست که بغض می کنم به حرف هایی که نمی فهممشان
لج می کنم با خاطره هایی که نمی خواهمشان
و مي شكنم زیر بار نگاه هایی که نمی شناسمشان
تو مي داني، چرا فاصله این همه دور و
گریه این همه فراوان و
خانه این همه سوت و کور است؟
تو مي داني چه شد كه راه دریا را گم کردیم؟
چه شد كه نفس هایمان بوی غربت گرفت؟
از من نپرس، من سال هاست تنها چشمان تو را می خوانم
با من از دریا
از باران
ازخواب خوش کبوتران مهاجر،
بامن از هرآنچه در سینه داری، سخن بگو
من نیز برايت خواهم گفت
...از دل بی قرار و
پای جامانده در راه و
خواب های بی توکابوس، و
هرآنچه در سینه دارم خواهم گفت، خواهم گفت
...عطردریا در کوچه می پیچد
می فهمم، آمده ای
و اعتراف خواهم کرد
چشمان تو اگر نبود
کافر می شدم به خدایی که سیاه را آفرید
بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم
را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به
صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند
"
همه کلمات با آنچه ميان من و توست بيگانه اند و من هيچ کلمه اي را براي گفتگوي با تو شايسته تر از سکوت نيافته ام ، آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟وبيشترازهرچيزي دادنش را دوست داريم
وهيچكس درنمي يابدكه عشق همان چيزي است كه همواره داده ميشود وپذيرفته نميشود...
چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دو پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسدخدا کند که فقط آن زما ن نرسد...!!!


